



خسته ام! نه اینکه کوه کنده باشم نه …! دل کنــــــــده ام!


وقتی صدا میکنم "تو " را... این" جانمی" که میگویی جانم را میگیرد!. نزن این حرف ها را، دل من جنبه ندارد.... موقعی که نیستی دمار از روزگارم در می آورد!`



دیـــروز ، همیـــن حوالـــی
زلـــزله ای آمــد…
حـالا همـه حـالـمــ را می پـرسند !!!
بـی خـبـر از اینـ ـکـه ” مــن”
بـه ایـن لـرزیـدنـهـا
سالهـاسـتــ کـه عـادتـــ کـرده امـــ…
بـه لـرزشـهای شـدید شـانه هایـمــــ
و تـرکــــهای عمــیــق قــلــبــمـــ…
امـّـا هنـوز ” خـــوبــم !!! “
![]()

بعضی از سردرد ها فقط با دیدن اونــــــ دو تا چشــــــــای تو خوب میشـــــه!


منــتـظــر قـــطـــــارم !

جـــانبــــازٍ چند درصـــد است ؟
او که در حادثه ي عـــشـــق ،
قــــــلب و غــــرور خود را از دست داده استـــــ
مــــــگه الکیــــــــه ,,,,,آدم ها زود پشیمان میشوند… !
گاهی از گفته هایشان، گاهی از نگفته هایشان…
گاهی از گفتن نگفتنی هایشان…
و گاهــــــــــــــــی هم از نگفتن گفتنی هایشـــــــان…


حالا که رفته ای
ساعتهــــا به این می اندیشم ، که چرا زنــــده ام هنـــوز ؟
مگـه نگفتـــه بــودم بی تــــو میمیرم ؟
خدا یادش رفته است مرا بکشــــد
یا تــــــو قرار است برگردی ؟

رویاهایم را در کنار کسانی گذراندم که بودند ولی نبودند...
همراه کسانی بودم که همراهم نبودند...
دلم را کسانی شکستند که هرگز قصد شکستن دل آنها را نداشتم...
و تو چه دانی که عشق چیست؛
عشق سکوتی است در برابر همه اینها
engineerعزیز نمیتونم جوابتو بدم.چون قسمت نظراتت باز نمیشه
دنبال بهانه نباش عزیزم
چشم که گذاشتم
برو و هر وقت خواستی برگرد
من تا بی نهایت شمردن می دانم ...

چــِـہ روزگاریــہ
بــَـچـِـہ ڪــِـہ بــوבیــمــ
دُפֿتــَـر بـَـچـِـہ ها عاشـِـق عـَـروسـَـڪاے פֿـُـوشگـِـل بودَלּ
پــِـسـَـر بـَـچـِـہ ها عاشـِـق مـَـــرבاے قــَـوے
بــُـزُرگـــ ڪـِـہ شـُـدیمــ ...
دُפֿتــَـرا عـــاشق مـَـرבاے قــَوے شـُבלּ
پــِـسـَـرا عاشـِـق عــَـروسـَـڪـــ ـ ـ !ــــ !


می گوینــــد: "دل بــــه دل" راه دارد ...!
پــــس چــــرا وقتــــی ;
"دلــــم" را شکستــــی ,
"دلــــت" نشکســــت ؟!!!

چه جمله ي عجيبي است " دوستت دارم "
هركسي مي گويد، عاشق تر مي شود...
و هركسي مي شنود، بي تفاوت تر مي شود...!!!

تلافی نکن,فریاد نزن,شرمگین نباش
دل شکسته گوشه هایش تیز است
مبادا دل و دست آدمی که روزی
دلدارت بود زخمی کنی به کین
مبادا که فراموش کنی روزی شادیش آرزویت بود
صبور باش و ساکت...






آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟