
تو را دوست دارم
ووقتی تونیستی غمگینم
و به آسمان آبی بالای سرت
واخترانی که تو را می بینند رشک میبرم
تو را دوست دارم
وآنچه می کنی در نظرم بی همتا جلوه می کند
چرا آنهایی که دوستشان دارم بیشتر شبیه توهستند
تو را دوست دارم
اما هنگامی که نیستی از هر صدایی بیزارم
حتی اگر صدای آنانی باشد که دوستشان دارم
زیرا صدای آنها طنین آهنگین صدایت را در گوشم می شکند
می دانم که دوستت دارم
اما افسوس که دیگران دل ساده ام را کمتر باو می کنند
وچه بسا به هنگام گذر می بینم به من میخندند
زیرا آشکارا می نگرند نگاهم به دنبال توست
عشقم دوستت دارم

هر چه تو را نگاه میکنم سیر نمیشوم
با داشتن تو ، حتی با غصه های بازی این زمانه پیر نمیشوم
تو به من محبت برسان ، من با بی محبتی هیچکس دلگیر نمیشوم
تو تنها در قلب من باش ، در این راه نفسگیر زندگی ، همنفسم باش
قلبم با قلب هیچ غریبه ای درگیر نمیشود.
اسیری بودم در قفس تنهایی ،
حالا گرفتارم در قلب تو ،
مطمئن باش با هیچ کلیدی آزاد نمیشوم
اشکم را در نیار ، نا امیدی را به قلبم نرسان ،
من با هیچ حادثه ای پشیمان نمیشوم
هر چه از نبودن بگویی ، من از بودن می گویم
هر چه از فاصله بگویی ، من از در کنار تو بودن میگویم
هر چه از من نفرت داشته باشی ، من از عشق تو میگویم
هیچگاه از عاشق بودن خسته نمیشوم
در خلوت عاشقانه ی من ، تو در رویاهای منی
ببین که با تو چه رویاهایی در سر دارم ،
عزیزم هیچگاه از این خیالات دلزده نمیشوم
روزی در خیال عشق تو بودم ،
تا تو را به دست نیاوردم بی خیال نشدم
با همان خیال خوش ، عاشقت شدم ،
با همان خیال ، همان آرزوی محال ،
در دریای بی کران عشقت غرق شدم.
هر چه تو را نگاه میکنم سیر نمیشوم ،
ای سرنوشت هر چه میخواهی با دلم بازی کن ،
من هیچگاه بازنده نمیشوم!

عشق من
زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم
نگاه عاشقانه ومعصومانه تو بود
زیباترین سخنی که شنیدمسکوت دوست داشتنی تو بود
زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود
زیباترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود
زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود
زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود
زیباترین تنهاییم گریه برای تو بود
زیباترین اعترافم عشق تو بود
دوستت دارم........
قبل از اینکه به کسی بگی : " دوستت دارم ..."
خوب فکراتو بکن...
چون شاید چراغی رو تو دلش روشن کنی...
که خاموش کردنش به خاموش شدن اون بیانجامه

بر سر قبر يه عاشق...!
"غـروبـا ميون هــفته بر سـر قـبر يه عاشـق...
يـه جوون مـياد مـيزاره گـلاي سـرخ شـقايـق...
بي صـدا ميشکنه بغضـش روي سـنـگ قبـر دلدار...
اشک ميريزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت ديدار...
زير لب با گـريه مـيگه : مـهـربونم بي وفايـي...
رفتي و نيـسـتي بدوني چـه جـگر سـوزه جـدايي...
آخه من تو رو مي خواستم اون نجـيـب خوب و پاک...
اون صـداي مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک...
تويي که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود...
ديدنـت حـتي يه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود...
تو که ريـشه کردي بـا من، توي خـاک بي قراري...
تو که گفتي با جـدايي هـيـچ مـيونه اي نداري...
پس چـرا تنهام گذاشـتي توي اين فـصل ســياهي...
تو عـزيـزتريني اما يه رفيـق نــيـمه راهــي...
داغ رفتنـت عـزيـزم خط کـشـيـد رو بـودن مـن...
رفتي و ديگـه چـه فايده ناله و ضـجـّه و شيـون...
تو سـفر کردي به خـورشـيد ، رفتي اونور دقايق...
منـو جا گذاشتي اينجا با دلي خـســته و عاشـق...
نمـيـخـوام بي تو بمـونم
، بي تـو زندگي حرومــه...
تو که پيش من نبـاشـي ، هـمـه چـي برام تمـومه...
عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک...
گفت جگر گـوشـه ي عـشـقو دادمـش دسـت تواي خاک...
نزاري تنها بمونـه
، هــمـدم چـشـم سـيـاش باش...
شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش...
و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـيـــاره...
پاکشـيـداز آسـمـون و جاشـو داد به يـک سـتاره...
اون جــوون داغ ديـده با دلـي شـکـسـته از غـم...
بوسـه زد رو خـاک يار و دور شد آهسـته و کم کم...
ولي چند قدم که دور شد دوباره گـريه رو سـر داد...
روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد:...
بـه خـدا نـمــيـري از ياد...!!!"