چــِـہ روزگاریــہ
بــَـچـِـہ ڪــِـہ بــوבیــمــ
دُפֿتــَـر بـَـچـِـہ ها عاشـِـق عـَـروسـَـڪاے פֿـُـوشگـِـل بودَלּ
پــِـسـَـر بـَـچـِـہ ها عاشـِـق مـَـــرבاے قــَـوے
بــُـزُرگـــ ڪـِـہ شـُـدیمــ ...
دُפֿتــَـرا عـــاشق مـَـرבاے قــَوے شـُבלּ
پــِـسـَـرا عاشـِـق عــَـروسـَـڪـــ ـ ـ !ــــ !

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱ ساعت 20:46 توسط دخترک عاشق
|
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟