در لابه لاي دفتر زندگي،
گريه مي كنم به خاطر تنهايي!
اين كه ندارم كسي و بي يار،
شبانه روز مي پلكم بي كار!
آري،رسم زندگي،
براي من اورده تنهايي!
شايد در آينده اي نه چندان دور،
رسد سوي دل تاريك من،نور
زندگي كرده منو قوي و محكم
اما در تنهاييام مي گريم و مي گريم!
فقط خداست يار و همدمم
با هر صدا،هر حركت و هر قدمم
+ نوشته شده در شنبه دهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 21:49 توسط دخترک عاشق
|
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟