یکی هست تو قلبم
که هر شب واسه اون مینویسم و اون خوابه
نمیخوام بدونه واسه اونه که قلبه من این همه بی تابه
یه کاغذ یه خودکار
دوباره شده همدم این دل دیووونه
یه نامه که خیسه پر از اشکه و
کسی بازم اونو نمی خونه
یه روز همین جا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره
چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره
گریه می کردم درو که می بست میدونسیتم که می میرم
اون عزیزم بود نمی تونستم جلوی راشو بگیرم
می ترسم یه روزی برسه
که اونو نبینم بمیرم تنها
خدایا کمک کن
نمیخوام بدونه دارم جون میکنم اینجا
سکوته اتاقو داره می شکنه تیک تاکه ساعت رو دیوار
دوباره نمی خواد بشه باور من که دیگه نمیاد انگار
یه روز همین جا توی اتاقم یه دفعه گفت داره می ره
چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره
گریه می کردم درو که می بست میدونسیتم که میمیرم
اون عزیزم بود نمی تونستم جلوی راشو بگیرم
یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون مینویسمو اون خوابه
نمیخوام بدونه واسه اونه که قلبه من این همه بی تابه
یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیووونه
که هر شب واسه اون مینویسم و اون خوابه
نمیخوام بدونه واسه اونه که قلبه من این همه بی تابه
یه کاغذ یه خودکار
دوباره شده همدم این دل دیووونه
یه نامه که خیسه پر از اشکه و
کسی بازم اونو نمی خونه
یه روز همین جا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره
چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره
گریه می کردم درو که می بست میدونسیتم که می میرم
اون عزیزم بود نمی تونستم جلوی راشو بگیرم
می ترسم یه روزی برسه
که اونو نبینم بمیرم تنها
خدایا کمک کن
نمیخوام بدونه دارم جون میکنم اینجا
سکوته اتاقو داره می شکنه تیک تاکه ساعت رو دیوار
دوباره نمی خواد بشه باور من که دیگه نمیاد انگار
یه روز همین جا توی اتاقم یه دفعه گفت داره می ره
چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره
گریه می کردم درو که می بست میدونسیتم که میمیرم
اون عزیزم بود نمی تونستم جلوی راشو بگیرم
یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون مینویسمو اون خوابه
نمیخوام بدونه واسه اونه که قلبه من این همه بی تابه
یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیووونه
یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمی خونه
ای یار ای یار ای یار.....
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 11:24 توسط دخترک عاشق
|
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟