
اينَم اَز زِندِگي ما...اونيکِه دوستِش نَداري
اِصرار پُشتِ اِصرار....اونيکِه دوستِش داري اِنگار نَه اِنگار...
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 9:47 توسط دخترک عاشق
|

اينَم اَز زِندِگي ما...اونيکِه دوستِش نَداري
اِصرار پُشتِ اِصرار....اونيکِه دوستِش داري اِنگار نَه اِنگار...
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟