خدا ما رو
برای هم نمی خواست
برای هم نمی خواست
فقط می خواست عشق و فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی
ما مال ما نیست
ما مال ما نیست
فقط خواست
نیمه مونو دیده باشیم
نیمه مونو دیده باشیم
تمام لحظه های
این تب سرد
این تب سرد
خدا از حسرت
ما با خبر بود
ما با خبر بود
خودش ما رو
برای هم نمی خواست
برای هم نمی خواست
خودت دیدی
دعامون بی اثر بود
دعامون بی اثر بود
چه سخته مال
هم باشیم و بی هم
هم باشیم و بی هم
می بینم میری
و می بینی میرم
و می بینی میرم
تو وقتی هستی
اما دوری از من
اما دوری از من
نه می شه زنده
باشم نه بمیرم
باشم نه بمیرم
نمی گم دلخور
از تقدیرم اما
از تقدیرم اما
تو می دونی
چقد دلگیره این عشق
چقد دلگیره این عشق
فقط چون دیر
باید می رسیدیم
باید می رسیدیم
داره تو دست
ما میمیره این عشق
ما میمیره این عشق
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 23:58 توسط دخترک عاشق
|
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟