رفت و زندگی را برایم عذاب کرد

هر چه ساخته بودم همه را خراب کرد

آخرین روز پرسیدم،کجا ای همه پاسخ من

آهی کشید و تا ابد سوالم را بی جواب کرد

عشق به دل گفت:روزی بر می گردد

دل نشست و روزها را یک به یک حساب کرد

یا مرگ یا عشقس دیگر چاره ای جز این نداشتم

تا اینکه دل هراسناکم،عشقی دیگر انتخاب کرد

هر چه گشتمگلی مثل او را نیافتم

خدا همرنگش را نادر و کمیاب کرد

عاقبت دل خسته شد،گوشه ای جان دادو مرد

این بود قصه مردی که از عاشقی اجتناب کرد

ای که شنیدی رفتی بگو تا دلش بسوزد به حالم

بگو:خدایا قصه ای شنیدم که دلم را کباب کرد

فونت زيبا ساز  .  فونت زيبا ساز