اشکهایم که سرازیر میشوند دیری نمی پاید که قندیل می بندد... عجیب سرد است هوای نبودنت

هی کافه چی؟؟؟؟ میزهایت رره کنی؟؟؟؟ همه تنهاییم

خدایا کسی را که قسمت دیگریست سر راهمان قرار نده تا شبهای دلتنگی اش برای ما باشد و روزهای خوشی اش برای دیگری.

شکسته ام می فهمی؟ به انتهای بودنم رسیده ام اما اشک نمی ریزم پنهان شده ام پشت لبخندی که خیلی درد می کند.

گاهی نباید آه کشید ، ناز کشید ، انتظار کشید ، فریاد کشید ، تنها باید دست کشید و رفت

+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 10:23 توسط دخترک عاشق
|
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟