شيرين بهانه بود فرهاد تيشه مي زد تا باور نكند صداي مردماني را كه در گوشش مي خواندند دوستت ندارد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۱ ساعت 14:59 توسط دخترک عاشق
|
شيرين بهانه بود فرهاد تيشه مي زد تا باور نكند صداي مردماني را كه در گوشش مي خواندند دوستت ندارد

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟