اینم عاقبت عاشقی
من سرم توی کار خودم بود
![]()
بعد یه روز یه نفرو دیدم![]()
اون این شکلی بود![]()
ما اوقات خوبی با هم داشتیم![]()
من یه کادو مثل این بهش دادم![]()
وقتی اون کادومو قبول کرد من اینجوری شدم![]()
ما تقریبا همه شبها با هم گفت و گو میکردیم![]()
وقتی همکارام من و اونو توی اداره دیدن اینجوری نگاه میکردن![]()
و منم اینجوری بهشون جواب میدادم![]()
اما روز ولنتاین اون یه گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه![]()
و من اینجوری بودم![]()
بعدش اینجوری شدم![]()
![]()
احساس من اینجوری بود![]()
بعد اینجوری شدم![]()
بله....آخرش به این حال و روز افتادم![]()
پدر عاشقی بسوزه![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۱ ساعت 19:21 توسط دخترک عاشق
|

















آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟